بر آنم کە زندگی کنم،
بر آنم کە عشق ورزم پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم،
پیش از آنکه پرده فرو افتد،
پیش از پژمردن آخرین گل،
برآنم که زندگی کنم.
برآنم که عشق بورزم.
برآنم که، باشم.
در این جهان ظلمانی،
در این روزگار سرشار از فجایع،
در این دنیای پُر از کینه،
نزد کسانی که نیازمند منند،
کسانی که نیازمند ایشانم،
کسانی که ستایش انگیزند،
تا دریابم؛
شگفتی کنم؛
باز شناسم؛
کهام؟
که میتوانم باشم،
که میخواهم باشم،
تا روزها بیثمر نماند،
ساعتها جان یابد،
لحظهها گرانبار شود،
هنگامی که میخندم،
هنگامی که میگریم،
هنگامی که لب فرو میبندم،
در سفرم به سوی تو،
به سوی خود،
به سوی خدا،
که راهیست ناشناخته
پُر خار، ناهموار،
راهی که ـ باری ـ
در آن گام میگذارم،
که قدم نهادهام،
و سر بازگشت ندارم.
بیآنکه دیده باشم شکوفایی گلها را،
بیآنکه شنیده باشم خروش رودها را،
بیآنکه به شگفت در آیم از زیبایی حیات.
اکنون مرگ میتواند فراز آید.
اکنون میتوانم به راه افتم.
آکنون میتوانم بگویم که:
«زندگی کردهام.»


حاج عيسي خادم امام:
ای تف به قبر امام
salam doste aziz
midonam ke in sher ro ba sedaye garme ostad shenidi ama
in sher az khanome markot bigel hast va ostad ye kaset az sorodeh haye in khanom ro deklameh kardeh
in shaereye almani sheraye besyar zibaye digari ham dareh ke ostad be zibaiie tamam ona ro deklameh kardeh
dorod
ممنون از شما
دوست عزیز شما هم مشاهد کردید که من فقط نوشتم با صدای استاد
اگر مطلب و توضیح کامل تری بود ممنون میشم و در خدمتتون هستم .
زنده باشی