آری هموطنم میبینی میرحسین ایستاده است، او همچنان با قامتی استوار ایستاده است؛ آری او تا آخر ایستاده است!
این صدای اوست که به گوش میرسد، این اوست که بیادمان می اندازد که در عهد پیمانی که با ما بسته است ایستاده است.
این صدای اوست که به گوش میرسد، این اوست که بیادمان می اندازد که در عهد پیمانی که با ما بسته است ایستاده است.

»اگر سال گذشته شعار «رای من کجاست» توانست میلیونها شهروند مسالمت جو را در روزهای ۲۵و ۲۸ و ۳۰ خرداد دور هم جمع کند اکنون با سیاستهای سرکوب یک سال گذشته و اوضاع معیشتی مردم و فشار های بین المللی ناشی از ماجراجویی ها، احتمال حرکتهای غیر مترقبه بیشتر شده است. این گونه اقدامات کمکی به بقای انها نمی کند
میرحسین افزوده است: «در کنار مصیبتهایی که به دلیل سیاستهای من در آوردی همراه با دروغ و سرکوب وارد می شود مردم بیشتر از همیشه به راه حل کلیدی انتخابات آزاد غیر گزینشی توجه پیدا کرده اند. هر روز که می گذرد مردم بیشتر معتقد می شوند که ریشه بحران در استبداد و عدم توجه به حق انها برای حاکمیت به سرنوشت خودشان است. مردم می بینند که دولتمداران بین انها اختلاف می اندازند که به نام اسلام خودشان حکومت کنند».
میرحسین افزود، نظام در بسیاری از سطوح به سمت ماکیاولیسم چرخیده و در این موارد هدف هر نوع وسیله ای را توجیه می کند: «این از ویژگیهای حاکمیت قدرتی است که نمی توان ازآن سئوال کرد. در چنین وضعیتی کرامت انسانها و حقوق آنها می تواند نادیده گرفته شود و حفظ موقعیت و مکانت سیاسی حتی با آدم کشی مجاز شمرده شود.
دروغ در چنین حالتی به صورت یک روش جهت حفظ موقعیت و منفعت در می اید!
۳۶۵ روز گذشته و او همچنان با قامتی سرافراز، مجروح و حبس کشیده ایستاده است. چرا که جز احقاق حق ملت چیزی نخواست!
او بود که گفت، با این حال راهی را که شما ملّت بزرگ ایران برگزیده اید مسدود شدنی نیست و شما خلاقانه نقش آفرینی خود را در این مسیر متجلّی ساختید و ما نیز در همه حال تا رسیدن صبح روشن فردا در کنارتان و همراه شما خواهیم بود.!
و همانطور که گفت، این ایستادگی ها سختی هایی دارد .
با سختی گشایش است و ما این گشایش را در جامعه خود و در حوزه عمومی امروز ملاحظه می کنیم.
یادمان بیاوریم و یادشان بیاوریم که میرحسین یکسال و اندی پیش گفته بود
۲۵ بهمن سالگرد حصر خانگی میرحسین موسوی، مهدی کروبی وزهرا رهنورد
هموطن! زندگی رنجبار نسل ما به امید سفت گره خورده است.
۳۵۸ روز گذشته و او همچنان با قامتی سرافراز، مجروح و حبس کشیده ایستاده است. چرا که جز احقاق حق ملت چیزی نخواست!
۲۵ بهمن، نعره میزنیم واژه نه را! به حصر، به دروغ، به فریب، به زندان های سیاسی، به شکنجه، به سنگسار، به اعدام، به تقلب، به زور، به استبداد، به آپارتاید، به سرکوب، به مذهب ابزاری، به ستمکشی، به ستمگری، به باتوم، به اشک آور، به لباس شخصی، به خصم، به زنجیر، به شب، به اوین….
این خون شکوفان را، چون دسته گل سرخی، در پای تو خواهم ریخت ، این حلقه بازو را بر گردن مغرورت، خواهم آویخت . ای آزادی، ای آزادی، ای آزادی
گریه ی مادر
- صدای جان سپردن بود
که در دهلیز می پیچید .
***
برادر گفت :
حدیث گرگ و
- انسان است .
برادر گفت :
حدیث دشنه و
- جان است .
تنم لرزید
دلم را
- خشم و
- خون
- پر کرد
برادر گفت :
برادر مرد میدان است .
***
برادر
- اسب خود زین کرد
برادر
- زد به کوهستان
» سلام :
- ای خشم روزافزون
خداحافظ :
- برادر جان . . . «
***
هجومِ باد و باران بود و
- پاییزی که
- خونین بود
برادر
- خشمی ي خون پدر
- بر خانه ی زین بود .
***
