بایگانی برچسب‌ها: (احمد شاملو)

خامنه ای ؛ خون جوانان ما می چکد از چنگ تو … دیکتــــــــــاتور مطمئن باش به پــــــایـــــان ســـــــــلام خواهی کرد !

 لرزش دست و دل کودتاگران از دور هویداست، اما گاهی ادعای مضحک فتح جنبش را دارند و گاهی در انتشار خبر مرگ آن لحظه شماری می کنند. در خیال کودتاگران، لشکر کشی و فتح خیابانها فتح جنبش است، اما نمی … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در سیاست | برچسب‌خورده با , , , , , | بیان دیدگاه

قصه نیستم که بگویی ، نغمه نیستم که بخوانی ، صدا نیستم که بشنوی ، من دردِ مشترکم مرا فریاد کن…! شاعر آزادی “احمد شاملو”

اشک رازی‌ست لبخند رازی‌ست عشق رازی‌ست اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود. □ قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی… من دردِ مشترکم مرا فریاد … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در هنر و ادبیات | برچسب‌خورده با , , | 2 دیدگاه

بگذار این وطن دوباره وطن شود ……… ! صدای شاعر آزادی “احمد شاملو “

شعر لنگستون هیوز با ترجمه و  صدای شاعر آزادی “احمد شاملو “ ………………………………. بگذارید این وطن دوباره وطن شود. بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود. بگذارید پیشاهنگ دشت شود و در آن‌جا که آزاد است منزلگاهی بجوید. (این وطن … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در هنر و ادبیات | برچسب‌خورده با , , , | ۱ دیدگاه

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند …… کوچک “ “ کوچک‌ تر حتی از گلوگاه یک پرنده ! … صدای شاعر آزادی “احمد شاملو “

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند کوچک همچون گلوگاهِ پرنده ای، هیچ ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند سالیان بسیار نمی‌بایست دریافتن را که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی‌ست که حضورِ انسان آبادانی‌ست. همچون زخمی همه عُمر خونابه چکنده همچون … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در هنر و ادبیات | برچسب‌خورده با , , | بیان دیدگاه

بر آنم کە زندگی کنم ، بر آنم کە عشق ورزم ؛ پیش از آن‌که واپسین نفس را برآرم …..صدای شاعر آزادی “احمد شاملو “

بر آنم کە زندگی کنم، بر آنم کە عشق ورزم؛ شعر و صدای احمد شاملو  بر آنم کە زندگی کنم، بر آنم کە عشق ورزم پیش از آن‌که واپسین نفس را برآرم، پیش از آن‌که پرده فرو افتد، پیش از … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در هنر و ادبیات | برچسب‌خورده با | 3 دیدگاه

شهر من رقص کوچه هایش را باز میابد ،، ،، ،، ،، شاملوى بزرگ، شاعر آزادى

       هيچ كجا، هيچ زمان، فرياد زندگى بى جواب نيست                           من زنده ام                    فرياد من بى جواب نيست              قلب خوب تو جواب فرياد من است

نوشته‌شده در هنر و ادبیات | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

شاملوى بزرگ، شاعر آزادى …. من همدستِ توده‌ام …ای خداوندانِ خوف‌انگیزِ شب‌پیمانِ ظلمت‌دوست!

شاملو شاعر آزادى است. او از بند ميگويد و زندان و از هم درگسستن زنجير و رهايى. من همدستِ توده‌ام تا آن دَم که توطئه می‌کند گسستنِ زنجیر را تا آن دَم که زیرِ لب می‌خندد دلش غنج می‌زند و … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در هنر و ادبیات | برچسب‌خورده با , | ۱ دیدگاه

در اینجا چهار زندان ست. به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر… احمد شاملو

در اینجا چهار زندان است. به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر… از این زنجیریان یک تن زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته ست. … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در هنر و ادبیات | برچسب‌خورده با , | بیان دیدگاه

«شاملوى» بزرگ از زبان «مجيد توکلی «ميگويد ؛ هرگز از مرگ نهراسيده ام

هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتـذال، شکننده تر بود. هراس من  باری همه از مردن در سرزمینی است؛ که مزد گورکن، از آزادی آدمی افزون تر باشد. من درد مشترک مرا فریاد کن

نوشته‌شده در هنر و ادبیات | برچسب‌خورده با , | بیان دیدگاه

شاعر آزادی ، من هم دست توده ام ، شاملوی بزرگ

من هم دست توده ام تا آن دم که توطئه می کند گسستن زنجیر را تا آن دم که زیرلب می خندد دل اش غنج می زند وبه ريش جادوگر آب دهان پرتاب می کند اما برادری ندارم هیچ گاه … به خواندن ادامه دهید

نوشته‌شده در هنر و ادبیات | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه