مکالمه نیک آونگ و برادر محسن از روزنامه «کیوان»

توجه! این یک گفتگوی خیالی است و هرگونه شباهت اسمی کاملا تصادفی میباشد!
دیلینگگگ..دیلینگگگ……..دیلینگگگ..دیلینگگگ…….نیک آونگ: الو…خشششششششش

برادر محسن: الو….خشش…خششششششش

نیک آونگ: الو…خششششششششبرادر محسن: الو… بفرمایید….خشششششششششش

نیک آونگ: بلند تر صحبت کن، الو……….

برادر محسن: نیک آونگ جان تویی؟ خشششششششش…….خششششششش

نیک آونگ: شما؟…….خششششششششش

برادر محسن: منم برادر محسن از «روزنامه کیوان»….خششششششش

نیک آونگ: آهان شمایی برادر؟…….خششششششششش

برادر محسن: آره خودم هستم….خشششش…… تو هم خود نیک آونگی؟؟؟خششششش

نیک آونگ: پس کی میخواستی باشه، فقط بگذار ببینم تو هم خودتی برادر محسن؟؟؟…خششششش

برادر محسن: آره که منم… مگر کس دیگری به تو زنگ میزنه تو این دنیا؟؟ خششششش

نیک آونگ: نه فقط میخواستم مطمئن شم کسی اشتباهی نگرفته!

برادر محسن: خب بگذار یک راست برم سر اصل موضوع…. یه کاریکاتور میخوام…..خشششششششششش

نیک آونگ: عذر میخوام کارهایی که من میکشم اسمشان کاریکاتور نیست..خششششششششش

برادر محسن: پس چیه؟خششششششش

نیک آونگ: کارتون…. اسمش کارتونه! خششششششششششش

برادر محسن: چرا فحش میدی؟ مگه من با تو شوخی دارم؟؟؟؟ مگه میخوای دستور بدم که…..خششش

نیک آونگ: فحش چیه برادر، من غلط بکنم به شما توهین کنم، عرض کردم من کارتون میکشم…..خشششش

برادر محسن: آهان….. من یک چیز دیگه شنیدم…. حالا هرچی… یک کاریکاتخششششششش… میخ….خششششششششش…موسوی

خششششششش…کروبی….خشششششششش

نیک آونگ: چی شده؟….خشششششششش

برادر محسن: موسوی رفته…..خششششششششششش…….کروبی….خشششششششششششش ماشین خششششششششش خیابون خششششش

نیک آونگ: موسوی و کروبی چی شدند؟؟؟؟؟….خششششش

برادر محسن: موسوی …خشششش….. کروبی….خشششششششششششششش

نیک آونگ: بابا من نمی فهمم چی شده؟؟؟ خششششش… موبایلت را ببر یه جای دیگه….. باز از توالت به من زنگ زدی؟؟

برادر محسن: نه بابا توالت کجا بود؟ من الان بیت رهبری، خدمت مقام عظمی هستم….خشششششششش

بس که اینجا دود و دم پیچیده هوا شرجی شده آنتن نمیده!!خششششش

نیک آونگ: آهان خب، خشششششش حالا یک بار دیگه بگو ببینم چی بکشم؟

برادر محسن: یک کاریکاتور میخوام……خششششششششش

نیک آونگ: باز گفت کاریکاتور! بابا گفتم که اسم اینی که من میکشم کارتون هست خشششش….

برادر محسن: حالا هرچی که میکشی، این چهار تا خرچنگ قورباغه هم اسم میخواد؟! اصلا اگر زیاد صحبت کنی از دفعه دیگه میگم نوه 3 سالم بگشه ها…. خششششش فقط میخوام به شماره بعدی برسه… مطلب کم آوردیم اینجا همه مگس میپرانند…خششششش

نیک آونگ: باشه میکشم ولی خودت میدونی من مخم الان کار نمی کنه، تو باید بگی چی بکشم.خششششش

برادر محسن: اهوووووو، حالا انگار مواقع دیگه مخت کار میکرد! خششش

نیک آونگ: باز توهین کردی خششششش….

برادر محسن: توهین چیه؟ انتقاد کردم! من روزنامه نگارم و کارم انتقاد است، مگه خودت همیشه اینو نمی گی کلک؟ خشششش…

نیک آونگ: خوبه توهم حالا..خشششش… بگو ببینم چی میخوای…..خششش

برادر محسن: ببین موسوی…. خششششششششششش……..ماشین……خشششششششششش………خونه……….خششششششششش……….کروبی………خششششششششش……..موسوی

نیک آونگ: من که نمیفهمم تو چی میگی! خشششش موسوی با ماشین رفته تو خونه کروبی؟؟؟ خشششش….

برادر محسن: نه موسوی….خششششششششششش……..خونه……….خششششششششش……….کروبی

بوووووووووو ق ق ق ق ق ق ق ق ق

نیک آونگ: لعنتی قطع شد! آخرش هم نفهمیدم کی رفته خونه کی!

نیک آونگ: آهان فهمیدم !! بذار اون دوزاری را که برای همین مواقع از ایران آورده بودم پیدا کنم و شیر و خط کنم!

نیک آونگ: شیر، کروبی رفته خونه موسوی…. خط، موسوی رفته خونه کروبی…..

نیک آونگ: بذاز بندازم هوا…….آآآآآآآآآآآآآ…..آهان……… خوب، خط اومد……….!!

Advertisements
این نوشته در سرگرمی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای مکالمه نیک آونگ و برادر محسن از روزنامه «کیوان»

  1. sahar :گفت

    like,like like

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s