درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست * * * * راز دار خلق اگر باشی، همیشه زنده‌ای ««احمد شاملو»»

 درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست
راز دار خلق اگر باشی، همیشه زنده‌ای

 

 ـ «وارتان»! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
 در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.
 دست از گمان بدار!
 با مرگ نحس پنجه میفکن!
 بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار. . . »

 «وارتان» سخن نگفت.
 سرافراز 
 دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت. . .

 « ـ «وارتان»! سخن بگو!
 مرغ سکوت، جوجۀ مرگی فجیع را 
 در آشیان به بیضه نشسته است! 

 «وارتان» سخن نگفت.
 چو خورشید 
 از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت. . .

 «وارتان» سخن نگفت 
 «وارتان» ستاره بود 
 یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت. . .

«وارتان» سخن نگفت 
 «وارتان» بنفشه بود 
 گل داد و 
 مژده داد: «زمستان شکست!» و 
 رفت. . .

* * *

هیجدهم اردیبهشت ماه مصادف است با سالگشت کشته شدن «وارتان سالاخانیان». آزاده مردی ارمنی‌الاصل که در باورمند یش به عدالت اجتماعی و عشقی که به مردم داشت، شکننده‌ترین شکنجه‌ها را تاب آورد و نشکست.


Advertisements
این نوشته در هنر و ادبیات ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست * * * * راز دار خلق اگر باشی، همیشه زنده‌ای ««احمد شاملو»»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s