شاعر آزادی، من هم دست توده ام، شاملوی بزرگ

من هم دست توده ام
تا آن دم که توطئه می کند گسستن زنجیر را
تا آن دم که زیرلب می خندد

دل اش غنج می زند
وبه ريش جادوگر آب دهان پرتاب می کند
اما برادری ندارم
هیچ گاه برادری از آن دست نداشته ام

که بگوید: آری
ناکسی که به طاعون آری بگوید و
نان آلوده اش را بپذیرد

شاملو

Advertisements
این نوشته در هنر و ادبیات ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s