باد ما را با خود خواهد برد، در شب کوچک من، افسوس… به یاد فروغ که در در حصرشد؛ ورود به آرامگاه فروغ در سالروز تولدش ممنوع شد!

باد ما را خواهد برد
فروغ فرخزاد

در شب کوچک من، افسوس
‏باد با برگ درختان میعادی دارد
‏در شب کوچک من دلهره‌ی ویرانی‌ست

‏گوش کن
‏وزش ظلمت را می‌شنوی؟
‏من غریبانه به این خوشبختی می‌نگرم
من به نومیدی خود معتادم

گوش کن
‏وزش ظلمت را می‌شنوی؟
‏در شب اکنون چیزی می‌گذرد
ماه سرخست و مشوش
‏و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران
‏لحظه‌ی باریدن را گوئی منتظرند

‏لحظه‌ای
‏و پس از آن، هیچ
‏پشت این پنجره شب دارد می‌لرزد
و زمین دارد
‏باز می‌ماند از چرخش
‏پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و تست
‏ای سراپایت سبز
‏دستهایت را چون خاطره‌ای سوزان، در دستان
‏عاشق من بگذار
‏و لبانت را چون حسی گرم از هستی
‏به نوازش‌های لب‌های عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
‏باد ما را با خود خواهد برد

Advertisements
این نوشته در هنر و ادبیات ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s