میرحسین ، ، ، کجائی ? « هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دست‏ها پنهان، نفس‏ها ابر، دل‏ها خسته و غمگين.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . . . سرها در گریبان است . . .کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را . . . نگه جز پیش پا را دید؛ نتواند؛ که ره تاریک و لغزان است … وگردست محبت سوی کسی یازی ؛به اکراه آورد دست از بغل بیرون . . . که سرما سخت سوزان است . . .

نفس کز گرمگاه سینه می آید بیرون ابری شود تاریک . . .چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. . . نفس کین است پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ . . .  

مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین . . . هوا بس ناجوانمردانه سرد است . . . آی . . .دمت گرم و سرت خوش باد . . . سلامم را تو پاسخگوی . . . در بگشای !

منم من میهمان هر شبت . . . لولی وش مغموم . . . منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور . . . منم  دشنام پست آفرینش . . . نغمه ی ناجور . . .

نه از رومم . . . نه از زنگم . . . همان بی رنگ بی رنگم . . . بیا بگشای در . . . بگشای . . . دلتنگم . . .

حریفا . . . میزبانا . . . میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد . . .

تگرگی نیست . . . مرگی نیست . . . صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است . . .

من امشب آمدستم وام بگذارم . . . حسابت را کنار جام بگذارم . . .

چه می گویی که بیگه شد . . .سحر شد . . . بامداد آمد ؟

فریبت می دهد . . . بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست . . . حریفا ! گوش سرما برده است این . . . یادگار سیلی سرد زمستان است . . . وقندیل سپهر تنگ میدان . . . مرده . . . یا زنده . . .

به طاغوت ستبر نه توی مرگ اندود پنهان است . . .

حریفا . . . رو چراغ باده را بفروز . . . شب با روز یکسان است . . .

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . . .

هوا دلگیر . . . درها بسته . . . سرها در گریبان ؛ دستها پنهان . . . نفسها ابر. . . دلها خسته و غمگین . . .درختان اسکلتهای بلور آجین . . . زمین دل مرده . . . سقف آسمان کوتاه . . . غبار آلوده مهر و ماه . . . زمستان است . . .

مهدي اخوان ثالث

تهران ـ دی‌ماه 1334
از مجموعۀ «زمستان»

Advertisements
این نوشته در اجتماعی ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای میرحسین ، ، ، کجائی ? « هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دست‏ها پنهان، نفس‏ها ابر، دل‏ها خسته و غمگين.»

  1. فاطمه :گفت

    سلام..انشاءالله این دلگیریها زود تمام میشه..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s