درحافظه تاریخ ​/ مردم ز سر صمیمیت میخوانند، همواره به نام کوچکت…. میرحسین!

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
همچون گلوگاهِ پرنده ای،
هیچ ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند
سالیان بسیار نمی‌بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی‌ست
که حضورِ انسان
آبادانی‌ست.
……..
همچون زخمی
همه عُمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عُمر
به دردی خشک تپنده،
به نعره ‌ای
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده، ــ
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود.
آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
کوچک
کوچک‌ تر حتا
از گلوگاه یکی پرنده!                                                           شاعر آزادی “ شاملوی بزرگ“

……….

و ما همچنان
دوره مي‌کنيم
شب را و روز را
هنوز را…ا

……..

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدِ گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد.

به یاد میر اسیر!

Advertisements
این نوشته در اجتماعی ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s